آخرین خبرها

سیدرضا سیددانش

مسافران آسمان

تاریخ انتشار : پنج شنبه،۱مهر۱۳۹۵
نخست  ← با شهدا ← دیدگاه  ←  مسافران آسمان

وقتي مسافري ، مقصدش آسمان باشد ، تو رَدّپايش را در باران وُ دريا چه مي جويي ؟ نشاني اش را ، از كوه وُ جنگل وُ‌صحرا ، چه مي پرسي ؟ اصلاً اين زمينِ گيج وُ گُنگ وُ گرفتارِ روز مرگي ها ،كه سري پُر مشغله از هياهو براي هيچ و پوچ دارد ، […]

وقتي مسافري ، مقصدش آسمان باشد ، تو رَدّپايش را در باران وُ دريا چه مي جويي ؟ نشاني اش را ، از كوه وُ جنگل وُ‌صحرا ، چه مي پرسي ؟

اصلاً اين زمينِ گيج وُ گُنگ وُ گرفتارِ روز مرگي ها ،كه سري پُر مشغله از هياهو براي هيچ و پوچ دارد ، كجا فرصت مي كند ، كه رَدِّ پاها را بر جاده ببيند وُ به ­خاطر بسپارد .

اگر تو را دلي با شقايق هاست، اگر لاله ي وجودِ‌ تو را هم با داغ زاده اند ، اگر تو را هم چشماني است كه شب هاي پُرفيض دعا را،به شعله ي بلندِ ‌آهِ سحر ، پيوند ميزند ، با من بيا تا از ستارگانِ درخشنده ، نشان آن مسافراني را بپرسيم ،‌كه تنها در يك لحظه ،  در يك دم ، در يك پلك بر هم نهادن ،‌ به كهكشان رسيدند و از آن هم برگذشتند .

يك شيخي ، عالمي ، اهل دلي ، اهل فضلي ، سالياني را بر سرِ اين مقصود مي گذارد كه شايد ، عنايتي ببيند و گوشه ي چشمي به او نشان داده شود ، اما اين مسافرِ يگانه ي خاكي پوش ، اين فانوسقه ي عشق بر كمر بسته ، اين تفنگِ غيرت وُ همت در دست گرفته ، تنها وَ تنها وَ تنها . . .

در يك آن ، در يك دم ، در يك لحظه ، برگزيده ي خداوند مي گردد ، و بر بالِ فرشتگان ، به رفيع ترين سرزمينِ آسمان سفر مي كند وُ مقيم ولايتِ عشقِ الهي مي گردد .

باري مقامِ شهيد وُ شهدا اينچنين است . حالا كدام واژه ، كدام قصه ،‌كدام غزل ، كدام قصيده ، كدام تصوير وُ تعبير وُ تأويل ، جسارت آنرا دارد كه تنها حرفِ اوّل نامِ هرشهيد را ، به مدح وُ وصف وُ تفسير ، بنشيند ؟

تو اگر مي خواهي بداني شهيد كيست ؟ از كجا مي آيد وُ به كجا مي رود ؛ تو اگرمي خواهي رمزي از رازِ اين سياحانِ هفت اقليمِ آسمان بشنوي ، كه چگونه به فتحِ ستارگان وُ كهكشان هاي نامكشوف مي روند ، دلت را ، جانت را ،‌ نفس هايت را ، لحظه هايت را كربلايي كن.

از سرور وُ سالارِ اين شهدا مددي بگير ، وَ‌ پاي در راه نِه ، كه اگر لايق باشي وُ‌  ذره اي از غبارِ خاكِ شلمچه وُ فَكه وُ مجنون و . . . به مشامِ جانِ تو برسد ، از مسافرانِ گمنامِ اين كاروانِ بهشتي خواهي بود، كه هنوز بانگِ جرس هاي دعوت گرِ آن ، از هر جاي اين دنیای خاكی ، كه در ظلماتِ كفر وُ‌ ستم ، فرومانده باشد ، به گوش مي رسد…

از شهداي انقلاب اسلامي ، تا شهداي هشت سال دفاع مقدس ، و‌ از شهداي فناوری هسته اي ، تا شهداي مدافع حرم ، فاصله فقط يك بال زدن است .

اينان پروانگانِ شوريده وَ سر از پا نشناسِ جان بر كفي بودند وُ هستند ، كه شجره ي طيبه ي شان  آن سلسله ي جاوادنه اي است كه تا ظهورِ حضرت موعود ، دقيقه ای منقطع نمي گردد .

آري اين باران ، تا آسمان باقي ست ، خواهد باريد تا جان وُ‌ جهان وُ‌ هرچه در آن هست را ، به

گُل افشان ترين لحظه ها ،‌گره بزند ؛ وَ خواهد زد . . .

سیدرضا سیددانش- فعال فرهنگی و رسانه‌ای

 *
 *
امتیاز دادن به این خبر

1   1

0